
تا ماه هم راهی نیست
گر بگذاریَم
بگذرم از آستانت
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 14:33 توسط ساناز
|

آرام
به دريا می ريزد
شهر
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 11:6 توسط ساناز
|

پشت به پشت هم
تا بالا
لاک پشت ها
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 12:28 توسط ساناز
|

دور می شود
زنبور
گلی ديگر چشم به راه است
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 14:48 توسط ساناز
|

به رقص در آورده
دريا را
دنيای کودکی
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 17:50 توسط ساناز
|
می لرزد ماه
در آب روان
برف های تازه آب شده
+
نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 3:50 توسط ساناز
|

ناز خنده ات
چه سخت بر گِل نشانده است
خشت خشت دیوار دلم را
-----------------------
می لرزاند
دل سنگ دیوار را
خنده پرده ی رها
+
نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 19:19 توسط ساناز
|

تنگ بر سينه می فشارد
ديوار گلی
پنجره اش را
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 11:57 توسط ساناز
|
آلاسکای علف
طعم غریبی دارد
زمستان است ديگر
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 9:53 توسط ساناز
|

بی خیال کرسی گرم شده اند
چه خرند جوانها
خر حسرت می خورد
+
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 0:34 توسط ساناز
|